
خواهرم معمولا ساعت بین 3 تا 4 بعد از ظهر که میشه حدود 11 تا 12 شب خودشون، بهم زنگ میزنه. داشت می گفت که امسال میشه 10 سال که ازدواج کرده و همون لحظه من داشتم به عکس خودم و ملیحه که روز عروسی اونا گرفته بودیم، نگاه میکردم. این عکس رو خیلی دوست داشتم و نمی دونم چجوری این عکس رو خواهر دیگرم برای من سفارش داد که روی شاسی برامون چاپ کنن.این عکس یه چند سالی ایران بود و امسال برام از ایران رسید و الان زیر تلویزیون جاشو پیدا کرده. یهو یادم افتاد که بابا حدود یک سال قبل از این عکس از پیش ما رفت یعنی الان...
ادامه مطلب